عظيم عظيم پور
198
امام على (ع) در نهج البلاغه (فارسى)
لِلضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِىِّ حَتَى يَسْتَرِيحَ بِهِ بِرٌّ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ . » « 1 » ؛ سخنِ حقى است كه از آن باطل خواسته مىشود . آرى ، حُكم جز از آنِ خدا نيست ، ليكن اينها مىگويند فرمانروايى را جز خدا روا نيست ، در حالى كه وجود يك حاكم نيكوكار يا تبهكار در بين مردم از ضروريات است و بايد باشد ، تا در حكومت او مردِ با ايمان كار خويش كند و كافر بهرهء خود ببرد ، تا آنگاه كه وعده حق سررسد و مدت هر دو برسد . در سايهء حكومت او ماليات جمعآورى مىشود و با دشمنان پيكار مىگردد و راهها از امنيت برخوردار مىشوند و به نيروى او حق ناتوان از توانا گرفته مىشود تا نيكوكار در آسودگى زندگى را بسر برد و از گزند تبهكار درامان باشد . مقام معظم رهبرى ، آية اللَّه خامنهاى ( حَفِظه اللَّه ) در مقالهاى به مناسبت دومين كنگرهء هزارهء نهجالبلاغه در بحث ضرورت حكومت و سخنان على ( ع ) در مقابل جريان خوارج مىفرمايد : « . . . خوارج ، عدهاى صادقانه و از روى اشتباه و يقيناً عدهاى از روى غرض مىگفتند : « لا حكم الّا للَّه » و در حقيقت يعنى ما در جامعه حكومتى لازم نداريم . امير المؤمنين ( ع ) اين كلمه « لا حكم الّا للَّه » را برايشان معنى مىكند و اشتباه آنها را توضيح مىدهد . باور نمىكنيم كه اشعث بن قيس رئيس خوارج در اشتباه باشد . اينها مىگفتند حكومت خاص خداست ، ما حكومت نمىخواهيم . ولى مقصود واقعى آنها نفى حكومت على ( ع ) بود . اگر آن روز على ( ع ) تسليم اين مغلطهء واضح مىگشت يا تسليم هيجان اجتماعى مردمى كه سادهدلانه اين سخن باطل را قبول كرده بودند ، مىشد و از صحنه كنار مىرفت ، آن وقت همانهايى كه گفته بودند حكومت لازم نداريم ، مدعيان حكومت مىشدند و قدم در صحنه مىگذاشتند . على ( ع ) مىگويد : نه ، در جامعه حكومت لازم است . « كلمة حقّ يراد بها الباطل » ، اين سحن حق است ، بيان قرآنى است : « ان الحكم الّا للَّه . . . » ، حكم و حكومت متعلّق به خداست امّا به اين معنا نيست كه جامعه مدير نمىخواهد . « نعم انه لا حكم الَّا للَّهولكن هولاء يقولون لا إِمْرةَ الّا للَّه . » اينها مىخواهند بگويند ادارهء
--> ( 1 ) . نهجالبلاغه ، خطبه 40 .